<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>معلم</title>
<link>http://amny.blogfa.com/</link>
<description>من ستايشگرمعلمي هستم كه انديشيدن رابه من آموخت نه انديشه هارا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 22 Aug 2009 01:31:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>معنای واژه رمضان</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;واژه «رمضان» از ریشه «رَمَضَ» است، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مى‏بارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مى‏كند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب . (1)  &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;امّا درباره این كه چرا این نام بر یكى از ماه‏هاى سال، گذاشته شده است، زمخشرى (م 528 ق) گوید:    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر پرسى:&lt;STRONG&gt; «چرا ماه رمضان را به این نام نامیده‏اند؟»، گویم: روزه در ماه رمضان، عبادتى دیرین است، و گویا عرب‏ها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن، نهاده‏اند، همچنان كه به آن «ناتق (رنج‏آور)» هم گفته‏اند؛ چون سختى روزه، آنان را به رنج و زحمت مى‏افكند .    &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و گفته‏اند: چون نام ماه‏ها را از زبان قدیم نقل كرده‏اند، آنها را با زمان‏هایى كه در آنها قرار داشتند، نامیده‏اند و این ماه، در روزهاى گرم و داغ بوده است .(2)     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شمارى از روایات، این نامگذارى را به سبب نقشى دانسته‏اند كه ماه رمضان در پاكسازى آئینه جان از آلودگى‏هاى گناهان و پاكسازى روان از زنگار خطاها دارد. از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله  روایت است: إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ؛‌ این ماه را رمضان نامیده‏اند: چون گناهان را مى‏زداید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این وجه در نامگذارى، از یك سو با ریشه لغوىِ «رمضان» و از سوى دیگر با بركات، ره‌آوردها و آثار آن، هماهنگ و متناسب است .     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GeneralSooTitr&gt;
&lt;DIV class=SooTitrContent&gt;&lt;FONT size=3&gt;شمارى از روایات، این نامگذارى را به سبب نقشى دانسته‏اند كه ماه رمضان در پاكسازى آئینه جان از آلودگى‏هاى گناهان و پاكسازى روان از زنگار خطاها دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- ر . ك: تفسیر الفخر الرازی : 5 / 89 - والعین : 327 . یادآورى این نكته لازم است كه فخر رازى، این دو معنا را در اشتقاق «رمضان»، از خلیل بن احمد فراهیدى نقل كرده است؛ لیكن پوشیده نماند كه معناى نخست، در بیشتر فرهنگ‏هاى لغت نیامده است. از سوى دیگر، در تهذیب اللغة ازهرى آمده است: «ابر و بارانِ رمضى یعنى ابر و بارانِ آخر تابستان و اوّل پاییز كه چون گرما و حرارت خورشید را به خود مى‏گیرند، رمضى نامیده شده‏اند.» (تهذیب اللغة : 2 / 1469)   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- الكشّاف،1/113، معجم مقاییس اللغة: 2/440، المصباح المنیر: 231، النهایة: 2 / 264، أساس البلاغة: 252، مفردات ألفاظ القرآن: 366، مجمع البحرین: 2 / 732 .  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;STRONG&gt;منبع&lt;/STRONG&gt;:كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 14.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 01:31:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گوشه ای از تكالیف مردم نسبت به امام عصر(عج</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;در رسوم فرمانبرداری، آنان كه سر به زیر فرمان و اطاعت حضرت ولی عصر (عج)  فرود آورده اند و خود را سایه نشین وجود پر بركت ایشان می دانند ، آمده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1- اندوهگین بودن در غم غیبت و فراغ آن وجود مبارك&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2- انتظار فرج قائم آل محمد(عج) در هر آن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3- دعا كردن برای حفظ وجود مبارك امام عصر (عج) از شر شیاطین انس و جن و تعجیل نصرت و ظفر و غلبه بر كفار و ملحدین و منافقین كه نوعی از اظهار بندگی و اظهار شوق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4- صدقه دادن در حد امكان برای حفظ وجود مبارك امام عصر(عج)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;5- حج كردن به نیابت امام عصر چنانكه در قدیم در میان شیعیان مرسوم بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;6- برخاستن از برای تعظیم با شنیدن اسم مبارك آن حضرت به خصوص اگر اسم قائم(عج) باشد . روزی در مجلس حضرت امام صادق(ع) اسم مبارك آن حضرت برده شد پس حضرت به جهت تعظیم و احترام ایشان برخاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;7- استمداد و استغاثه به امام زمان (عج) در هنگام شدائد و سختیها.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;
&lt;H3&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;افضل العبادة انتظار الفرج&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;&lt;FONT size=3&gt;امیرمومنان علی(ع) به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله: انتظار فرج حضرت بقیه الله علیه السلام برترین عبادت است.&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 02:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;H2&gt;&lt;FONT size=3&gt;واقعيت‏بعثت از ديدگاه شيعه &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;عنقريب دين تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (1) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (2) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (3) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; پى‏نوشت ها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36 &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3- مفاخر اسلام - تاليف نويسنده - ج 1 ص 368 &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;STRONG&gt;منبع&lt;/STRONG&gt;: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاريخ اسلام على دوانى&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 13:45:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توصیه های امام باقر(علیه السلام) به شیعیان</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;H2&gt;&lt;FONT size=3&gt;اندرزهای امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;كتاب‌هاى بسیاری سرشار از سخنان تابناك ‏حضرت باقر علیه السلام است. زیرا او شكافنده دانش، در خاندان رسالت بود. ولى ما در اینجا تنها به ذكر پرتوهایى از این انوار تابناك بسنده مى‏كنیم باشد كه خداوند دل‌هاى ما را بدانها روشنایى بخشد و حقیقت جان‌هایمان را به ما نشان دهد و ما را به ‏راه راست و استوار خود، رهنمون شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینك با هم اندرزهاى حكیمانه امام باقر علیه السلام به یكى از اصحابش به‏ نام «جابر بن یزید جعفى» را از نظر مى‏گذرانیم که در واقع توصیه های امام به همه شیعیان می باشد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;«تو را به پنج چیز سفارش مى‏كنم: &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;- اگر مورد ستم واقع شدى تو ستم‏ مكن، &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;- اگر به تو خیانت شود تو خیانت مكن، &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;- اگر به تو دروغ گویند تو دروغ ‏مگو، &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;- اگر تو را ستودند شاد مشو، &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;- اگر نكوهشت كردند بى‌تابى مكن و در باره ‏آنچه در خصوص تو مى‏گویند بیندیش اگر آنچه درباره‏ات مى‏گویند در خودت‏ دیدى بدان كه سقوط تو از چشم بیناى خداوند عزو جل در هنگامى كه براى ‏كار درستى خشم كردى مصیبتى بزرگتر است برایت از این كه بیم دارى از چشم مردم بیفتى و اگر بر خلاف واقع گفته‏اند این خود ثوابى است كه بى‏رنج‏ آن را به دست آورده‏اى&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدان كه تو دوست و یار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام ‏همشهریانت گرد آیند و یك زبان گویند كه تو مرد بدى هستى مایه اندوه تو نگردد و اگر همه گویند تو مرد نیكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;امّا همواره خودت را به قرآن عرضه كن كه اگر به راه قرآن مى‏روى و آنچه را كه او نخواسته تو نیز نمى‏خواهى و آنچه را كه خواسته، مى‏خواهى و از آنچه برحذر داشته مى‏ترسى پس استوار باش و مژده‏ات باد كه هر چه درباره تو گویند، تو را زیان نرساند و اگر از قرآن جدایى پس چرا بر خود مى‏بالى؟! به راستى مؤمن ‏سرسختانه مشغول جهاد با نفس است تا بر هوا و هوس نفس خویش غلبه‏ كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یك بار نفس را از كژى به راستى آرد و با خواهش او براى خدا مخالف ‏شود و بار دیگر هم نفس او را به زمین زند و پیرو خواهش او گردد و خدایش ‏دست گیرد و از جا بلند كند و از لغزشش بگذرد و متذكر شود و از خداى ‏بترسد توبه كند و معرفت و بنیائى‏اش افزون شود چرا كه ترسش از او بیشتر شده است و خداوند در این باره مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ(1) ؛ به راستى چون ایمان آورندگان را از شیطان وسوسه‏هایى به دل رسد، هماندم خدا را به یاد آرند و بى‌درنگ بصیرت یابند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اى جابر روزىِ اندك را از سوى خدا براى خویشتن بسیار بدان كه از عهده ‏شكرش باید به درآیى و طاعت افزون خود را براى خود اندك انگار تا بدین‏ وسیله نفس را خوار دارى و خود را سزاوار گذشت گردانى.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شرّ موجود را از خود به وسیله دانش حاضر دفع كن و علم حاضر خود را با عمل خالصانه به ‏كار بند و در عمل خالص از غفلت بزرگ به نیك بیدارى و هشیار بودن كناره‏گیر و نیك بیدارى را با ترس صحیح از خداوند تحصیل كن و از آرایش‌هاى ‏نهانى به زندگى موجود دنیوى بر حذر باش و زیاده‌روی‌هاى هوا به رهنمایى ‏عقل محدود كن و هنگام غلبه هوا از علم راهنمایى و مدد جو و اعمال ‏خالصانه‏ات را براى روز قیامت ذخیره نگهدار و با انتخاب قناعت از زیاد حرص ورزیدن خوددارى نما .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و با كوتاه كردن آرزو، شیرینى زهد را به سوى‏ خدا جلب كن و طناب‌هاى آز را به سردى یأس و ناامیدى ببر .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و با خودشناسى ‏راه خودبینى را ببند و با تفویض صحیح امور به خداوند، به آسودگى برس و با فزون یاد كردن خداوند در خلوت‌ها به رقّت قلب دست یاب و با دوام اندوه، دل‏ را نورانى كن و با ترس راست و صادقانه، خود را از ابلیس حفظ كن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مبادا به ‏امیدوارى دروغین دل خوش كنى كه این تو را در هراسى راست خواهد انداخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;و مبادا در كارها امروز و فردا كنى كه‏ این دریایى ‏است كه نابودشوندگان در آن غرق خواهند شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و مبادا غفلت كنى كه این مایه سنگدلى و از آنچه در آن عذر و بهانه‏اى برایت نباشد بپرهیز كه پشیمان‌ها به دین پناه مى‏آورند و به پشیمانى بسیار و استغفار فراوان از گناهان گذشته‏ات باز گرد و با دعاى ‏خالصانه و راز و نیازهاى شبانه از رحمت و گذشت الهى برخوردار شو، و با بسیارى شكر، نعمت‌هاى بیشترى به سوى خود جلب كن، و با كشتن آز و طمع‏ در پى بقاى عزت و سرفرازى باش و این آز را با عزّت ناامیدى از میان بر و این عزّت ناامیدى را با بلند همتى به دست آر و كوتاه كردن آرزو را از دنیا توشه بردار. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و از هر فرصتى براى رسیدن به مقصود خویش سود جو و مبادا به ‏چیزى كه بدان اطمینان ندارى، اعتماد كنى.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدان كه هیچ دانشى چون ‏سلامت جویى نیست و هیچ سلامتى همچون سلامت دل نیست و هیچ خردى ‏همچون مخالفت با هوا نیست و هیچ فقرى همچون فقر قلب نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN&gt;هیچ ‏ثروتى همانند بى‌نیازى دل و هیچ شناختى همچون خودشناسى نیست و هیچ‏ نعمتى مانند عافیت و هیچ عافیتى مثل یار شدن توفیق نیست &lt;/SPAN&gt;و هیچ شرفى ‏همسنگ بلند همتى نیست و هیچ زهدى همگون با كوته آرزویى نیست و هیچ ‏عدالتى همانند انصاف و هیچ ستمى همچون موافقت با هوا و هوس و هیچ اطاعتى به مانند انجام فرایض نیست و هیچ مصیبتى همچون بى‏خردى و هیچ گناهى همانند كوچك شمردن گناهت و خشنودى از حالتى كه در آن هستی، نیست و هیچ فضیلتى همچون جهاد و&lt;STRONG&gt; هیچ جهادى همانند جهاد با هوا و هوس و هیچ نیرویى همچون نیروى جلوگیری از خشم ‏نیست و هیچ ذلّتى همچون ذلّت آز نیست و مبادا با وجود فرصت، بهره‌ورى را از دست دهى كه این عرصه‏اى است كه به اهل خود زیان مى‏رساند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و نیز آن ‏حضرت فرمود: &quot;سخن پاك را از هر كس كه مى‏گوید، فراگیرید اگر چه خود بدان عمل ‏نمى‏كند، زیرا خداوند مى‏فرماید: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ (2)؛ بندگانى كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترین آن پیروى مى‏كنند. آنانند كسانى كه خدا هدایتشان كرده است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;«واى بر تو اى فریب خورده چرا نمى‏ستایى كسى را كه به او چیزى فانى ‏مى‏دهى و او به تو چیزى باقى مى‏بخشد. یك درهم فانى را به ده درهم، ده تا هفتصد درهم باقى بگیرد یعنى چندین برابر . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;واى بر تو به راستى تو یكى از دزدان گناهان هستى هر آنگاه كه بر تو شهوتى ‏یا ارتكاب گناهى رخ دهد و تو شتابان به سوى آن روى و به جهل خویش در انجام آن بكوشى گویى كه در برابر چشم خدا نیستى و یا خداوند در كمین تو ننشسته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اى جوینده بهشت! چقدر خواب تو دراز و مركبت كُند و همتت سُست‏ است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس واى خدایا از این طالب و مطلوب! واى گریزنده از دوزخ! چه ‏شتابان به سوى آتش روانه‏اى و چه زود خود را در آن فرو مى‏افكنى!!»(3) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;STRONG&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- سوره اعراف، آیه 201.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- سوره زمر، آیه 18.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3- فى رحاب ائمّة اهل البیت - سیرة الباقر، ص‏22 - 21.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگرفته از کتاب زندگانی امام محمدباقر علیه السلام ، تالیف آیت الله سید محمد تقی مدرسی .&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 08:42:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عقلاً و شرعاً واجب است که در انتخابات شرکت کنيد </title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=contentLinks style=&quot;PADDING-RIGHT: 5px; PADDING-LEFT: 5px; LINE-HEIGHT: 190%&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=csubtile1 style=&quot;PADDING-RIGHT: 5px; PADDING-LEFT: 7px; LINE-HEIGHT: 190%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، امروز در اجتماع عظیم و پرشکوه قشرهای مختلف ملت در مراسم بیستمین سالگرد رحلت امام خمینی(رض) ، برافراشتن دو پرچم «احیای اسلام» و «عزت و سربلندی ایران و ایرانی» را دو بعد حرکت تاریخی امام راحل خواندند و با اشاره به تلاشهای دشمنان برای جلوگیری از ادامه پیشرفت و اعتلای ملت ایران تأکید کردند: همه مردم و همه علاقه مندان به «استحکام نظام و اسلام و ملت ایران»، با همه توان و نشاط در انتخابات 22 خرداد به پای صندوق های رأی بیایند.&lt;BR&gt;در این مراسم که در صحن مرحوم سیدمصطفی خمینی در حرم مطهر امام برگزار شد، حضرت آیت الله خامنه ای با تسلیت سالروز مصیبت فقدان پدر عظیم الشأن ملت ایران، احساس هویت و اصالت مسلمانان در دنیا را یکی از نتایج ارزشمند برافراشته شدن پرچم احیای اسلام از جانب امام خمینی (ره) دانستند و افزودند: در نتیجه نهضت بزرگ اسلامی امام راحل، ملت فلسطین بعد از دهها سال ناکامی جان گرفت، کشورهای عربی پس از شکست های متوالی احساس امید کردند، و رژیم صهیونیستی به عنوان یک غده سرطانی که چهره شکست ناپذیری از خود نیز ترسیم کرده بود، از دست جوانان مسلمان سیلی خورد.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به انتفاضه های پی در پی مردم فلسطین و ضربات پیاپی آنها به رژیم صهیونیستی، عقب نشینی رژیم اشغالگر از لبنان و شکست این رژیم در دو جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه خاطرنشان کردند: همه اینها به برکت احیای پرچم اسلام به دست امام خمینی (ره) بوده به گونه ای که رژیم صهیونیستی مجبور شده است موقتاً شعار از نیل تا فرات را کنار بگذارد.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه تبیین آثار و نتایج برافراشته شدن پرچم احیای اسلام افزودند: تلاش ملت های مسلمان برای ایجاد حکومت و نظام اسلامی، ایجاد روحیه امید در میان روشنفکران دنیای اسلام، و نرم تر شدن لحن دنیای غرب در برابر مسلمانان، همه از برکات و نتایج بیداری عمومی و ایستادگی در دنیای اسلام است.&lt;BR&gt;ایشان تأکید کردند: مسلمانان در سراسر دنیای اسلام باید این تجربه موفق و مغتنم را قدر بدانند و راه خود را براساس آن تنظیم کنند زیرا تنها راه عزت و سربلندی ملت های مسلمان، ایستادگی آنان است.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نرم شدن لحن دنیای غرب در قبال مسلمانان و تلاش دولت جدید امریکا برای ارائه چهره ای جدید از خود افزودند: به طور قاطع می گویم، ایجاد تغییر و چهره جدید، با نطق و حرف و شعار به دست نمی آید بلکه نیازمند عمل و جبران حق کشی های فراوان امریکا در حق ملت ایران و ملتهای منطقه است.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: دولت قبلی امریکا با اقدامات خشونت آمیز، مداخله های نظامی، تبعیض ها و مداخله های زورمدارانه خود چهره ای زشت، منفور و خشن از دولت امریکا ترسیم کرده و ملت های مسلمان از ته دل از امریکا متنفرند.&lt;BR&gt;ایشان در بیان نمونه هایی از حق کشی های امریکا، افزودند: امریکا از دموکراسی و اعتبار رأی ملت ها حرف زد اما آراء مردم فلسطین را در انتخاب دولت مورد نظرشان نادیده گرفت و با حمایت کامل از رژیم صهیونیستی مردم مظلوم فلسطین را اخلال گر و شریر خواند.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی، عملکرد امریکا را در قبال موضوع هسته ای کشورمان یادآور شدند و افزودند: امریکایی ها در مقابل حق طبیعی و مشروع مردم ایران که خواستار دستیابی به صنعت هسته ای و استفاده از انرژی هسته ای در مسائل گوناگون صلح آمیز هستند، با دروغ گویی و کتمان حقیقت، ملت ایران را به تلاش برای ساخت بمب هسته ای متهم کردند.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: ملت ایران و مسئولان کشور بارها اعلام کرده اند که سلاح هسته ای در نظام تسلیحاتی ما وجود ندارد و حتی اعلام شد که از نظر اسلام استفاده از سلاح هسته ای حرام است اما غربی ها و به ویژه امریکا در تبلیغات دروغین خود می گویند ایران به دنبال بمب هسته ای است که این برخورد، حق کشی آشکار است.&lt;BR&gt;ایشان با اشاره به اقدام رئیس جمهور نابخرد قبلی امریکا در اشغال افغانستان و عراق به بهانه مبارزه با تروریسم تأکید کردند: صداقت دولتمردان امریکا هنگامی آشکار می شود که در عمل دست به تغییر بزنند وگرنه با صدها نطق و سخنرانی و تحویل حرفهای شیرین به ملت های اسلامی، تغییری به وجود نخواهد آمد.&lt;BR&gt;ایشان «احیای روح عزت و سربلندی ایران و ایرانی» را بعد دیگری از حرکت عظیم امام خمینی دانستندو خاطرنشان کردند: امام احساس حقارتی را که حکومت های وابسته و دیکتاتور و روشنفکران غرب زده در کشور القا کرده بودند، از روح ملت زدود و با دمیدن مستمر روح خودباوری و اعتماد به نفس، به ملت ایران ثابت کرد که «ما می توانیم و ما قدرتمندیم».&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای امکانات مادی را برای پیشرفت هر کشور ضروری برشمردند اما افزودند: رکن اصلی پیشرفت و اقتدار، مؤلفه های معنوی و بویژه احساس اعتماد به نفس و عزت ملی است که می تواند، نظامهای منتخب مردم را، در مقابل زورگویان استحکام و پایداری بخشد و هر ملتی را از تأثیرگذاری در معادلات و سیاستهای بین المللی برخوردار سازد.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی، عزت ملی را، ضرورتی بسیار اساسی دانستند و در تبیین ابعاد مختلف و عملی آن افزودند: اتکای به مردم در بعد مدیریت کشور، خودکفایی و قدرت مبادله در عرصه اقتصادی، تولید علم و داشتن سهم عمده در بنای علمی جهان، و افتخار به فرهنگ و سنتهای ملی از جمله مسائلی است که عزت ملی را معنا و مفهوم می بخشد.&lt;BR&gt;ایشان احترام به فرد فرد انسانها را معنای عملی عزت ملی در عرصه اداره جامعه دانستند و افزودند: عزت ملی در سیاست خارجی یعنی برخورداری از استقلال رأی به گونه ای که هیچ قدرتی نتواند هیچ مسئله ای را بر کشور و ملت تحمیل کند.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به پایبندی ملت و نظام به «اعتماد به نفس ملی» و عزت ملی به عنوان رهنمود گرانقدر امام افزودند: حرکت سی ساله کشور در این زمینه، با فراز و نشیب همراه بوده اما هیچگاه متوقف نشده است و ملت فهیم ایران، با حفظ عزت ملی در همه عرصه ها، راه رسیدن به اوج اعتلا و پیشرفت را ادامه می دهد و با اقتدار کامل به نقطه ای می رسد که دشمنان حتی جرأت تهدید او را نداشته باشند.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی با انتقاد از کسانیکه می گویند ملت ایران خوار شده است تأکید کردند: آثار عزت این ملت بزرگ در مسائل مختلف جهانی نمایان است و حرف کسانیکه می گویند ملت ایران به علت پایبندی به اصول خود، از چشم دنیا افتاده است ابداً قابل قبول نیست.&lt;BR&gt;ایشان در همین زمینه افزودند: دشمنان مداخله گر و زورگوی جمهوری اسلامی که جبهه متحدی در مقابل ملت تشکیل داده اند با تبلیغات وسیع سعی می کنند حقارت ملت ایران را القا کنند اما واقعیت این است که احترام به ملت بزرگ ایران و امام راحل عظیم الشأن در اعماق دل دشمنان نظام نیز رسوخ کرده است.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای جدا شدن از مردم، دوری از ارزشهای اسلامی و فراموشی خط مبارک امام را خطری بزرگ برای کشور دانستند و افزودند: باید با حفظ استخوان بندی مستحکم نظام که یادگار امام عزیزمان است و با تکیه بر همت مردم به ویژه جوانان، راه خود را تا پیروزی نهایی ادامه دهیم.&lt;BR&gt;ایشان در بخش پایانی سخنانشان به بیان 4 نکته مهم درباره انتخابات حساس و سرنوشت ساز ریاست جمهوری 22 خرداد پرداختند.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی در اولین نکته، با اشاره به تلاش چند ماهه رسانه های بیگانه برای مخدوش جلوه دادن انتخابات ریاست جمهوری افزودند: دشمنان ملت، گاه انتخابات ایران را انتصابات می خوانند و گاه می گویند رقابت نامزدها بازی کنترل شده درون حکومت است و انتخابات حتماً با تقلب همراه خواهد بود که البته هدف همه این تلاشها، ضربه زدن به مردم سالاری دینی و جلوگیری از مشارکت قوی مردم در انتخابات است.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای ملت ایران را ملتی عزیز، باهوش، بیدار و آزموده شده خواندند و افزودند: دشمن درصدد است با القای ناامیدی در مردم، نظام را از پشتوانه مستحکم خود یعنی آرای مردمی محروم کند و با کمال تأسف در داخل نیز افرادی از روی غفلت همان حرفهای دشمن را تکرار و عملاً به تحقق اهداف دشمن کمک می کنند که باید به حال آنها حقیقتاً تأسف خورد.&lt;BR&gt;ایشان تعیین مسئولان مختلف نظام را از افتخارات ملت ایران دانستند و تأکید کردند: بیگانگان درصددند این افتخار و سرافرازی را از ملت بگیرند اما هرکس به استحکام نظام و به اسلام و ملت ایران علاقمند است عقلاً و شرعاً بر او واجب است که در انتخابات شرکت کند.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای در دومین نکته مهم سخنان خود در بحث انتخابات، حضور نامزدهای گوناگون با سلایق و شیوه های مختلف کاری و نیز طرفداری گروههای مختلف مردم از این نامزدها را جزو افتخارات نظام خواندند اما هشدار دادند همه، از جمله طرفدار سرسخت و متعصب نامزدها، مراقب باشند که این علاقمندی، به اصطکاک و اغتشاش منجر نشود و دشمن از ایمان و آرمان آنها سوء استفاده نکند.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه به حضور برخی جوانان علاقمند به نامزدها در خیابانها اشاره کردند و افزودند: در این مورد حرفی نمی زنم اما مبادا این مسئله به مجادله و درگیری و اغتشاش بیانجامد که اگر کسی اصرار به این مسئله داشته باشد حتماً یا خائن است یا بسیار غافل.&lt;BR&gt;سومین نکته انتخاباتی سخنان رهبر انقلاب اسلامی در اجتماع عظیم مردم، متوجه نامزدهای محترم انتخاباتی بود.&lt;BR&gt;ایشان چهار نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری را به مراقبت کامل برای جلوگیری از بروز دشمنی و کینه توصیه مؤکد کردند و افزودند: صحیح و مورد پسند نیست که یک نامزد در سخنرانی در جمع مردم و یا نطق های تلویزیونی، برای اثبات خود، به نفی نامزد دیگر متوسل شود.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: بنده با مناظره و گفتگو و انتقاد مخالفتی ندارم ولی همه سعی کنند که در چارچوبهای درست شرعی و دینی انجام شود، مردم بیدارند، می فهمند و می دانند.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: اختلاف نظر در مسائل گوناگون طبیعی است اما نامزدها و هوادارانشان در سخنرانی ها و اجتماعات بگونه ای عمل کنند که کارها با برادری و مهربانی و بدون اشکال پیش برود.&lt;BR&gt;حضرت آیت الله خامنه ای در آخرین نکته بخش انتخاباتی سخنانشان بار دیگر خاطرنشان کردند: بنده یک رأی بیشتر ندارم که کسی آن را نمی داند ضمن اینکه به هیچ کس نمی گویم که به چه نامزدی رأی بدهد یا ندهد چرا که این مسئله به خود مردم مربوط و متعلق به ملت است.&lt;BR&gt;رهبر انقلاب اسلامی در جمع بندی سخنانشان تأکید کردند: آنچه من از مردم می خواهم این است که همه با «تمام قوا، توان و نشاط» در 22 خرداد پای صندوقهای رأی بروند.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=csubtile1 style=&quot;PADDING-RIGHT: 5px; PADDING-LEFT: 7px; LINE-HEIGHT: 190%&quot;&gt;&lt;FONT color=#66ff00 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=csubtile1 style=&quot;PADDING-RIGHT: 5px; PADDING-LEFT: 7px; LINE-HEIGHT: 190%&quot;&gt;&lt;FONT color=#66ff00 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;http://seyed-a.blogfa.com/cat-39.aspx&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 02:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استادعرفان واخلاق حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت (رحمة الله عليه)</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/zuo48y.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/hawzah/thelearnedofhawzah/2009/2/25/86665.html#7&quot; name=12&gt;&lt;FONT size=3&gt;تحصیلات&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;استادان بر جسته فقه و اصول&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/hawzah/thelearnedofhawzah/2009/2/25/86665.html#2&quot; name=13&gt;&lt;FONT size=3&gt;سیر و سلوک  &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مصباح در این باره می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیه الله مصباح می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فلسفه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرجعیت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/hawzah/thelearnedofhawzah/2009/2/25/86665.html#3&quot; name=14&gt;&lt;FONT size=3&gt;هجرت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مصباح در این باره می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تدریس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله بهجت در همان ایام که در درس آیات عظام اصفهانی، کمپانی و شیرازی حضور می یافت، ضمن تهذیب نفس و تعلم، به تعلیم هم می پرداخت و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می کرد. پس از هجرت به قم نیز پیوسته این روال را ادامه می دادند. در رابطه با تدریس خارج فقه توسط ایشان نیز در مجموع می توا ن گفت که ایشان بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گریزی غالباً در منزل تدریس کرده است، و فضلای گرانقدری سالیان دراز از محضر پر فیض ایشان بهره برده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شیوه تدریس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« ایشان در بیان مطالب سعی می کردند ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری قدس سره مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک طرف باعث این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند، ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقتهای کم نظیری بر می خوردیم. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مسعودی که خود سالها از درس آیت الله العظمی بهجت بهره برده اند درباره ویژگی تدریس ایشان می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند. ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی درباره شیوه درس ایشان می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« نوعاً ایشان چند مسئله اصلی یا فرعی را که عنوان می فرمودند بعد از توجه به ظرافتهای حدیث و روایت و یا آیه شریفه ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه ای بین موضوع بحث و سایر بحثهای مشابه می نمودند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می دادند، آنگاه نتیجه می گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه علیهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;موعظه در درس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حجة السلام والمسلمین قدس، امام جمعه کلاچای که خود سالها در درس ایشان حضور داشته است می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« روال آیت الله العظمی بهجت این بود که پیش از شروعِ درس، حدود ده دقیقه موعظه می کرد، ولی نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکایت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلی آیت الله مصباح یزدی که سالها در درس خارج فقه ایشان شرکت می کردند (15سال)، علاوه بر استفاده علمی، استفاده از روحیه ملکوتی آقا بوده است. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مصباح در این باره می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« آیت الله بهجت گاهی داستانی را یا حدیثی را نقل می کردند که برای ما تعجب آور بود ایشان چه اصراری دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکیه می کنند، از جمله مطلبی که ایشان در تذکّرات پیش از درس اصرار می کردند امامت امیر المؤمنین علیه السلام بود، ما تعجب می کردیم که ما مگر در آن حضرت شک داریم که ایشان این قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علی علیه السلام را برای ما بیان کنند. یک خورده ته دلمان گله مند بودیم که چرا به جای این مطالب یک چیز هایی که بیشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقی و معنوی ) مطالبی را نمی گویند. اما بعد از این که به پنجاه- شصت سالگی رسیدیم، در بسیاری از مباحث دیدیم که آن نکته هایی که ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت علی علیه السلام می فرمودند به دردمان می خورد. گویا ایشان آن روز می دید که یک مسائلی بناست در آینده مورد غفلت و تشکیک قرار بگیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاید اگر توجه های ایشان نبود ما انگیزه ای نداشتیم درباره این مسائل مطالعه ای داشته باشیم، حتی از نکته هایی که ایشان چهل سال پیش بیان می کردند امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادی یا جاهای دیگر استفاده کرده‌ام. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/hawzah/thelearnedofhawzah/2009/2/25/86665.html#4&quot; name=15&gt;&lt;FONT size=3&gt;جایگاه علمی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;گواهی استادان و هم دوره ایها و نیز شاگردان برجسته که بخشی از آن در ذیل می آید نمایانگر دقت نظر و نبوغ برجستگی علمی ایشان است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آن جمله گویند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانی توسط استاد اعتراض می کند، ولی با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد می شود و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می گردد. سپس خطاب به آنان می فرماید: « با آقای بهجت کاری نداشته باشید. » همه ساکت می شوند آنگاه استاد ادامه می دهد: « دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است » و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می نماید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی از دانشمندان نجف می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« ایشان در درس، به مرحوم آیت الله کمپانی امان نمی داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار می داد. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرحوم علامه محمد تقی جعفری می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می نمودند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب انوارالملکوت می نویسد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می گشتند بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می رفتند و اشکالشان را رفع می نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند جواب کافی وشافی، و چون از خواب بر می خاستند و از قضایا و پرسشهای در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد و از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مشکینی می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« ایشان از جهت علمی ( هم در فقه و هم در اصول ) در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حجة السلام و المسلمین امجد می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« ایشان در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می کنند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تشویق بزرگان به شرکت در درس ایشان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله مصباح می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« اولین چیزی که ما را جذب کرد آن جاذبه معنوی و روحانی ایشان بود. ولی تدریجاً متوجه شدیم که ایشان از لحاظ مقامات علمی و فقاهت هم در درجه بسیار عالی قرار دارد. این بود که سعی کردیم خدمت ایشان درسی داشته باشیم تا وسیله ای باشد هم از معلومات ایشان بهره ای ببریم، و هم بهانه ای باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات روحی و معنوی آقا بهره مند شویم. کتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع کردیم، ابتدا در یکی از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شرکت می کردند، و بعد از گذشت یک سال، یکی دو سالی هم در حجره ای در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی) خدمت ایشان درس داشتیم، و بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان می رفتیم که یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم، و بعد یک دوره هم مکاسب و خیارات را که تقریباً حدود 15 سال ادامه پیدا کرد. ما در درس ایشان استفاده هایی می بردیم که در بسیاری از درسها کمتر یافت می شد. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شهید بزرگوار استاد مطهری(ره) نیز به درس ایشان عنایت خاصّی داشتند. آیت الله محمد حسین احمدی یزدی در این رابطه می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« آیت الله شهید مطهری درباره درس آیت الله بهجت به ما خیلی سفارش می کرد و می فرمود: حتماً در درس ایشان شرکت کنید مخصوصاً در اصول، چون آقای بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانی را دیده حتماً در درس ایشان شرکت کنید.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;استاد خسرو شاهی می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« بنده در درس فقه خارج خیارات آیت الله العظمی شیخ مرتضی حائری شرکت می کردم. ایشان اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یک روز وقتی که آیت الله حایری از حرم بیرون می آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع می فرمایید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فرمودند: نه. بعد فرمودند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« شما که جوان هستید من یک ضابطه ای را در اختیار شما قرار بدهم، و آن اینکه درس کسانی شرکت بکنید که فقط نقل اقوال نکنند، بلکه اقوال را بررسی کرده و نکاتی را در درس بیان کنند که در فعلیت رساندن ملکه اجتهاد خیلی سودمند باشد. چون درسی برای شما مفید است که این ملکه اجتهاد را از قوه به فعلیت برساند، و تنها به نقل اقوال کفایت نکند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من همان جا به ایشان عرض کردم: جناب عالی کسی را با اسم برای ما معرفی بفرمایید. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم. » عرض کردم: من در درس آیت الله العظمی بهجت شرکت می کنم. ایشان اظهار رضایت نمود و تبسم کردند و فرمودند: « درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه ای را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ایشان شرکت می کنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمی هم از جهت اخلاقی، این درس را ادامه بدهید. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/hawzah/thelearnedofhawzah/2009/2/25/86665.html#5&quot; name=16&gt;&lt;FONT size=3&gt;تألیفات&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کسانی که می خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی دهند و می فرمایند: هنوز بسیاری از کتابهای علمای بزرگ سالهاست که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;الف) کتابهای چاپ شده:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. رساله توضیح المسائل ( فارسی و عربی )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. مناسک حجّ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دو کتاب فوق توسط برخی از فضلا بر اساس فتاوی ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3. وسیله النجاة&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این کتاب در بردارنده نظرات فقهی ایشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4. جامع المسائل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب « ذخیره العباد» استادش آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه می باشد، که قسمتهایی از آن ابتدا با نام « ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهی که توسط حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ب) تألیفات آماده چاپ و نشر:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. جلد اول از کتاب صلوة&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. جلد اول از دوره اصول&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این کتاب تقریبا&quot; به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ج) تألیفاتی که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. بقیه مجلّدات دوره اصول&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3. دوره طهارت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتیب مباحث&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;« جواهر الکلام» با تلخیص و نو آوری نظرات خویش را مطرح نموده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوة&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنین ایشان در تألیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) همکاری داشته اند، و قسمت زیادی از سفینة البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاگردان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با توجه به اینکه ایشان به خاطر شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوی می باشند، اینک نام بعضی دیگر از آنان را با حذف القاب ذکر می کنیم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;1. محمد تقی مصباح یزدی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;2. عبدالمجید رشید پور.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;3. سید مهدی روحانی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;4. علی پهلوانی تهرانی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;5. مختار امینیان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;6. محمدهادی فقهی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;7. هادی قدس.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;8. محمود امجد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;9. محمد ایمانی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;10. محمد حسن احمدی فقیه یزدی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;11. محمد حسین احمدی فقیه یزدی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;12- مسعودی خمینی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;13- سید رضا خسروشاهی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;14- حسن لاهوتی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;15- عزیز علیاری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;16- سید محمد مؤمنی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;17- حسین مفیدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;18- جواد محمد زاده تهرانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;19- سید صابر مازندرانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;20- شهید نمازی شیرازی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/hawzah/thelearnedofhawzah/2009/2/25/86665.html#6&quot; name=17&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#6633ff size=5&gt;گالری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 May 2009 14:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقام معلم</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/2hziyjm.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اى تو مرا نادره آموزگار، افسر زرین به سر روزگار،روشنى جان من از جان توست خنده من از لب خندان توست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;معلمى سوختن است، سوختنى كه مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند، هدایت مى‏كند و گمراه نمى‏سازد، آتش درونش برد است و سلام،و دود او همچون عود،و رایحه‏اش جهانگیر. معلم چراغ هدایت و كشتى نجات است. معلم راهنماى خوبى‏ها و نیكى‏ها و هدایتگر و بیدار كننده است. معلمى، همان‏گونه كه معلم پیر انقلاب ‏رحمه الله فرموده، شغل انبیاست وامت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت ‏به سر منزل هدایت و سعادت و از دریاى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل امیدبخش نجات و نیكبختى مى‏رساند. سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است. معلم بود كه معاویه پسر یزید بن معاویه را آن چنان تربیت كرد كه به یكباره راه و رسم غلط و ظالمانه پدرش را كنار گذاشت و در سلك عابدان و زاهدان و هدایت‏ یافتگان درآمد. همین معلمان بودند كه مصلحان بزرگى چون امام خمینى (‏ره)، شهید مطهرى(‏ره)و شهید بهشتى‏(ره) به جامعه تقدیم كردند؛بزرگانى كه هر كدام منشا خیرات و بركاتى براى مسلمانان شدند. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در قدرت و توان هیچ ‏كس نیست كه مقام و ارزش معلم را برشمارد. چنان‏ كه هیچ كس را یاراى آن نیست كه فعل ایزد بستاید و یا نقش عظیم رسولان الهى را بر كاغذ بنشاند. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اینرو، خداوند متعال نسبت ‏به شأن و مقام عالم و متعلم عنایت‏ خاصى مبذول داشته و آنان را بر سایر طبقات ممتاز ساخته است. او به شخصیت آنان ارج نهاده و براى آنان امتیاز ویژه‏اى قائل شده است. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پروردگار عالم، دانش و معرفت را از لحاظ شرافت و ارزش در اوج همه مراتب و مقامات قرار داد و بر آدم ابوالبشرعلیه‏السلام منت نهاد؛ «وَ عَلَّمَ آدَمَ السماءَ كُلَّها...» (بقره/31) در اولین سوره‏اى هم كه بر پیامبر خاتمش ‏صلى الله علیه وآله فرو مى‏فرستد ارزش نعمت علم و دانش را بازگو مى‏نماید و خود را اول معلم عالم وجود قلمداد مى‏كند: « إقرَا وَ رَبُّكَ الاكرَم الذّی عَلَّمَ بِالْقَلَم ، عَلَّمَ الانسان ما لَم یَعلَم .» (علق/3- 4- 5) در برخى دیگر از آیات كتاب متین خود نیز به صراحت، برترى معلمان را بر سایر خلق برمى‏شمارد و آنان را بر تارك تمامى طبقات مردم قرار مى‏دهد؛ «... قُل هَل یَسَتوی الذینَ یَعلَمونَ و الذین لایَعلَمُون إنَما یَتَذَكَّرُ اُولُوا الالْباب.» (زمر/9) در زمینه اهمیت كار معلمى همین بس كه او فرمود: «...مَناحیاها فَكانَّما احیَا الناسَ جمیعا ...» (مائده/ 32) ؛ هر كس نفسى را زنده كندبهواقع، تمام جهانیان را زنده گردانیده است (با توجه به اینكه زنده كردن روح و دل آدمى به علم و دانش برتر از زندگى بخشیدن به بدن مادى است.) و همین افتخار براى معلم بس كه اگر تا قیامت‏بدان مباهات كند برازنده اوست. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در میان احادیث پیامبر اكرم و ائمه اطهارعلیهم ‏السلام روایات مربوط به ارزش و اعتبار علم و عالم و متعلم به قدرى فراوان است كه احصاى تمامى آنها نزدیك به محال مى‏نماید. پیامبر گرامى اسلام‏ صلى الله علیه وآله مى‏فرمایند:&quot; تمامى جنبندگان روى زمین و ماهیان دریا و هر موجود زنده‏اى در فضا و همه اهل آسمان و زمین براى معلمى كه نیكى به مردم بیاموزد طلب آمرزش مى‏كنند. دانشمند و دانشجو در پاداش با یكدیگر برابرند و در روز قیامت ‏بدین سبب، بسان دو اسب مسابقه با یكدیگر به رقابت مى‏پردازند.&quot; (1) &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیشواى سوم مكتب ما وقتى معلمى سوره حمد به فرزند دلبندش مى‏آموزد به پاس احترام و قدردانى از معلم، هزار دینار و هزار حله به او مى‏بخشد، دهان او را نیز پر از درّ مى‏گرداند. وقتى برخى از كوته ‏نظران بر او خرده مى‏گیرند كه چرا چنین كردى، مى‏فرماید:&quot;این پاداش (بى‏مقدار) كجا و ارزش واقعى تلاش و آموزش او كجا؟(2) &quot; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بى‏سبب نیست كه معلم پیر انقلاب، امام راحل‏قدس سره، در شان معلم مى‏فرماید: «مقام معلم مقام والایى است، مقامى بالاتر از مقام معلم نیست.»(3) &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقام رهبری نیز در این باره مى‏فرمایند: «واژه معلم... جزو واژه‏هاى مقدس است. در جامعه ما، كه اساس در تعلیم و تزكیه و تربیت قشرهاى گوناگون است، معلم مقام ویژه‏اى دارد.» (4) &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;همیشه روزگار از بدو خلقت و حتى پیش از آن، تا خدا بوده و هست معلم بوده و هست و هر روز، روز معلم است، اما در انقلاب عزیز ما، این روز، مصادف با سال روز شهادت پاره تن امام راحل ‏قدس سره، شهید مرتضى ‏مطهرى ‏رحمه الله است؛ همو كه خلعت معلمى بر قامت رسایش برازنده ‏بود و علاوه بر برخوردارى از «مداد العلماء» با نثار خون خویش مصداق «دماء الشهداء» نیز گردید و از دو ویژگى علم و شهادت بهره ‏مند شد. یاد او و تمامى معلمان راستین بشریت گرامى باد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Apr 2009 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقط حسین</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#33cc00 size=4&gt;وقتی بهار نفس هایت، در مزارع &lt;BR&gt;رویاها و بر شاخسار خاطرات&lt;BR&gt;متولد می شود&lt;BR&gt;من چون پرستویی مشتاق به سوی تو&lt;BR&gt;به پرواز در می آیم&lt;BR&gt;وقتی قلم به یادت واژه ها&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#00ff33&gt;می سراید کاغذآسمان می شود&lt;BR&gt;و حرفهایم مرغان آسمانی، که بر روی صفحه آسمان&lt;BR&gt;به پرواز در می آیند و&lt;BR&gt;عشق خود را به موجهاابرهاواقیانوسها اظهار &lt;BR&gt;می کنند&lt;BR&gt;موجها نیز به شوق مرغان عاشق&lt;BR&gt;از صفحه آبی آسمان واقیانوسها، سر به اوج می سایند&lt;BR&gt;ای آرام بخش لحظه های دیوانگی من&lt;BR&gt;من مست نگاه های توام،&lt;BR&gt;می خواهم با تمام اخلاص فریاد بزنم&lt;BR&gt;که به اندازه همه دنیا دوستت دارم...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 22:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درس هایی كه از بهار می توان گرفت</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;بهار، درس هایی آموزنده و زندگی ساز دارد. از نكته های درس آموز بهار، ذیلاً به مواردی اشاره می نماییم كه مطابقت آنها با خانواده متعادل، الهام بخش زوجین است: &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3 align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;1- تنوع&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;در بهار، تنوع خاصی در رنگها و جلوه های طبیعت ، درختان، گیاهان و گلها مشاهده می شود. زندگی متعادل نیز باید برخوردار از تنوع ویژه ای باشد. كار، استراحت، اوقات فراغت، مطالعه، ورزش ، ارتباط با خدا و ... همگی عناصری از یك زندگی متنوع بوده و در جای خود، مهم  و با ارزش تلقی می شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3 align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;2- شادابی&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;بهار، آكنده از شادابی و طراوت است، به گونه ای كه معرّف تحول و دگرگونی در تمامی طبیعت می باشد. زندگی متعادل نیز برخوردار از شادابی و سرزندگی است. باید زوجین درزندگی مشترك خویش، مشوّق روح شادمانی و مسرت باطنی باشند و هر یك بر دیگری در این امر، سبقت جویند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3 align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;3- تبادل&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;از زیبایی های بهار، تعادل در هواست؛ نه آن چنان سرد است كه گزنده باشد و نه آن اندازه گرم است كه سوزنده باشد. هوای ملایم و نسیم فرحبخش بهار، جان ها را گرمی می بخشد. زوجین درزندگی متعادل، با الهام ازمكتب بهار، در روابط متقابل خویش به دور از هر گونه افراط و تفریط ، مناسباتی گرم و ثمربخش را پی ریزی می كنند. روابط نه افراطی است كه به وابستگی و اتكای بیش از حد بینجامد و نه سرد و قهر آمیز است كه بذرهای محبت و عاطفه را از قلوب آنان بركند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV class=GImg align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;4- تحول&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;طبیعت پس از دوره افسردگی و خمودی خزان ، در طراوت بهار به وجد می آید و دگرگونی هایی را در خود پذیرا می شود. اندام خشكیده گیاهان و درختان در گذر از ركود و رخوت زمستان به شور و جذبه بهار، جوانه های حیات را برخود ظاهر می سازد. چنین تغییر و تحولی در طبیعت ، این پیام را برای هر فردی در بردارد:&quot;حال كه طبیعت متحول شد، تنها انسانها كه برتر از طبیعتند و اشرف مخلوقات ، باید دراین دگرگونی ها برطبیعت، سبقت جویند&quot;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;اعضای هر خانواده، نیك بیندیشند كه هر یك نسبت به از دست دادن سرمایه عمر و سپری نمودن بهترین سال های زندگی، چه حاصلی اندوخته اند و با چنین سرمایه ای، دست به چه معامله ای زده اند؟ چنین اندیشه ای ، بارور و زاینده است و انسان را فراتر از پوچی و ابتذال ، به رشد و تعالی می خواند. از كلمات ارزشمند امام سجاد علیه السلام در دعای مكارم الاخلاق، قسمتی را در ذیل نقل می كنیم : &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&quot; خدایا به من عمرطولانی عطا فرما تا زمانی كه عمرم  در راه اطاعت و بندگی ات صرف شود و اگر روزی برسد كه سال های زندگی ام چرا گاه شیطان گردد ، مرا فرصت مده.&quot; &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;H3 align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;5- حیات آفرینی&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33cc33 size=4&gt;بهارحیات است و حیات آفرین، آن گونه كه نسیم بهاری بر روحها و جانها می وزد، حیاتی دوباره در كالبدها می دمد و به عبارتی، بهارعلاوه بر سر زندگی ، زندگی ساز نیزهست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;
&lt;TABLE borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;62%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;گفت پیغمبر به اصحاب كبار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;تن مپوشانید از باد بهار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;آنچه با برگ درختان می كند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;با تن و جان شما آن می كند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Apr 2009 23:13:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم</title>
<link>http://amny.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید: &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=4&gt;به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی.»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=4&gt;و نیز نقل کرده‎اند: &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=4&gt;آمنه صدایی شنید که می‎گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد می‌شود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد »؛ او را از گزند همه‌ حسودها به خدای یگانه می‌سپارم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=4&gt;سپس او را محمد نام بگذار.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Mar 2009 10:13:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amny&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>amny</dc:creator>
<guid>http://amny.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
