تبليغاتX

معلم

amny

معلم

amny

http://amny.blogfa.com

معلم

معلم - قبله‌ای جز تو نیست!

معلم

معلمی عشق است
نگاه کن !
دستهای مرددی را می گویم که اجازه می خواهند سر رشته ی
افکارشان را میان تخته سیه روزگار باگچ سفیدروح تو درآمیزند.
نگاه کن!
پیوند دست تورامی گویم که نهال سبز روزگارشان شده است.
معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )
تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای پاک خویش ارزانی کرده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند و چنین شد که تعلیم و تعلم به صورت سنت حسنه ی آفرینش درآمد.
معلم، ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک حک می کند و ندای فطرت را به گوش همه می رساند.
همچنین سیاهی جهل را از دل ها می زداید و زلال دانایی را در روان بشر جاری می سازد.

در این مسیر مقدس ، بزرگانی همچون علامه شهید استاد مرتضی مطهری گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان می درخشد .
شهید مرتضی مطهری یكی از آن معلمان راستین است كه با نگاه تركیبی به همه معارف بشری نظر می كند و تمامی تلاشهای علمی و عملی را مقدمه ای برای عبادت می داند و با شهادت، عبادت عملی و علمی خود را كامل می سازد . به همین مناسبت روز شهادت این بزرگ مرد فرزانه را روز معلم نامیدند .

امام خمینی (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبیاست؛ انبیا هم معلم بشر هستند. تمام ملت باید معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم باید باشند و تمام افرادش متعلم.
حضرت امام جعفر صادق (ع) در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامی که روز قیامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع می کند و چون ترازوی اعمال نهاده شد و خون شهیدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهیدان فزونی خواهد داشت ».
این ارزش بدان جهت است که شهیدان در سایه ی علم و تربیت معلمان و تعلیم شایستة آنان به خدا راه یافته و لیاقت شهادت نصیبشان شده است.
حضرت امام سجاد (ع) در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمایشات خود سفارش بسیاری در حفظ حقوق معلم از سوی شاگردان دارند و می فرماید:« حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی، فرشتگان خدای تعالی به سود تو گواهی خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط برای خدا بوده نه به خاطر مردم . »
من ستايشگرمعلمي هستم كه انديشيدن رابه من آموخت نه انديشه هارا من ستايشگرمعلمي هستم كه انديشيدن رابه من آموخت نه انديشه هارا

معلم

 
ميهمانان عزيزم كه بر رواق منظر چشمانم قدم نهاده اید، خوش آمدید ! من ستايشگرمعلمي هستم كه انديشيدن رابه من آموخت نه انديشه هارا   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات
اگر او بیاید ...
معلمی از اهالی فردا
معلم، معمار قلب هاست
بوسه پیامبر بر گونه فرزند اسلام
مطهری و دردهای امروز ما
قبله‌ای جز تو نیست!
منجي باوري با فطرت بشريت سازگار است
زندگی حضرت امام ره به روایت خودشان
بهانه‌ی هستی
اى هادى هدایت دین
گلزار ببینید
ای قبله دلها
معلم توحید
عزیز هر دو جهان
دوران حسن توست
اسباب آمادگى براى میهمانى خدا
مولاامیرالمؤمنین على علیه السلام در یك نگاه
روز پاداش
آقا بیا
سرمه خاک تو
شب یلدا شب همنشینی با حورالعین
شور عشق
اسطوره تدريس،مبتکر و صاحب نظر
انقلابی با دست های خالی
یك اربعین گذشت
بی شهد نبوت جهان تبدار است
کعبه‎ی اهل ولاست صحن و سرای رضا
ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم
درس هایی كه از بهار می توان گرفت
مقام معلم
حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت ره
عقلاً و شرعاً واجب است که در انتخابات شرکت کنيد
توصیه های امام باقر(علیه السلام) به شیعیان
واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)
گوشه ای از تكالیف مردم نسبت به امام عصر(عج
معنای واژه رمضان





آرشیو مطالب
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " معلم " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


قبله‌ای جز تو نیست!

در این شب غریب ، در این لحظات وهم انگیز، در این دیار فتنه خیز، در این شبى كه آبستن بزرگترین حادثه آفرینش است، در این دشت آكنده از اندوه و مصیبت و بلا، در این درماندگى و ابتلا، تنها نماز مى تواند چاره ساز باشد. پس بایست ! قامت به نماز برافراز و ماتم و خستگى را در زیر سجاده ات ، مدفون كن . نماز، رستن از دار فنا و پیوستن به دار بقاست .

نماز، كندن از دام دنیا و اتصال به عالم عقبى است . تنها نماز مى تواند مرهم این دل افسرده و جگر دندان خورده باشد.

انگار همه این سپاه مختصر نیز به این حقیقت شیرین دست یافته اند.

خیمه هاى كوچك و به هم پیوسته شان مثل كندوى زنبورهاى عسل شده است كه از آنها فقط نواى نماز و آواى قرآن به گوش مى رسد. سپاه دشمن غرق در بى خبرى است ، صداى معصیت ، صداى عربده هاى مستانه ، صداى ساز و دهلهاى رعب برانگیز، به آنها لحظه اى مجال تاءمل و تفكر و پرهیز و گریز نمى دهد.

كاش به خود مى آمدند؛ كاش از این فتنه مى گریختند، كاش دست و دامنشان را به این خون عظیم نمى آلودند، كاش دنیا و آخرتشان را تباه نمى كردند، كاش فریب نمى خوردند؛ كاش تن نمى دادند؛ كاش دل به این دسیسه نمى سپردند.

اگر قصدشان كشتن حسین است ، با ده یك این سپاه هم حادثه محقق مى شود. مگر سپاه برادرت چقدر است ؟ چرا اینهمه انسان ، دستشان را به این خون آلوده مى كنند؟ چرا اینهمه آمده اند تا در سپاه كفر رقم بخورند؟ چرا بى جهت نامشان را در زمره دشمنان اسلام ثبت مى كنند؟ نمى گویى به شما كمك كنند، شما از یارى آنها بى نیازید، خودشان را از مهلكه دنیا و آخرت درببرند. جان خودشان را نجات دهند، ایمان خودشان را به دست باد نسپرند. یك نفر هم از اهل جهنم كم شود غنیمت است .

چه آنها كه نامشان را در نامه هاى به برادرت دیده اى و اكنون خبرشان را از سپاه دشمن مى شنوى و چه آنها كه نامشان را ندیده اى و نشنیده اى . به اسم قبیله و عشیره دعا مى كنى ، به نام شهر و دیارشان دعا مى كنى . به نام سپاه مقابل دعا مى كنى!

این چه جهالتى است كه دامن دلشان را گرفته است ؟ این چه جهل مركبى است كه سرمایه عقلشان را به غارت برده است ؟ چرا راه گوشهایشان را بسته اند؟ چرا راه دلهایشان را گرفته اند؟

انگار فقط خدا مى تواند آنان را از این ورطه هلاكت برهاند. باید دعا كنى برایشان ، باید از او بخواهى كه خواسته هایشان را متحول كند، قفل دلهایشان را بگشاید.

دعا مى كنى، همه را دعا مى كنى ، چه آنها را كه مى شناسى و چه آنها را كه نمى شناسى .

چه آنها كه نامشان را در نامه هاى به برادرت دیده اى و اكنون خبرشان را از سپاه دشمن مى شنوى و چه آنها كه نامشان را ندیده اى و نشنیده اى . به اسم قبیله و عشیره دعا مى كنى ، به نام شهر و دیارشان دعا مى كنى . به نام سپاه مقابل دعا مى كنى!

دعا مى كنى ، هر چند كه مى دانى قاعده دنیا همیشه بر این بوده است . همیشه اهل حقیقت قلیل بوده اند و اهل باطل كثیر. باطل ، جاذبه هاى نفسانى دارد. كششهاى شیطانى دارد. پدر همیشه مى گفت : لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله . در طریق هدایت از كمى نفرات نهراسید.

پیداست كه كمى نفرات، خاص طریق هدایت است . همین چند نفر هم براى سپاه هدایت بى سابقه است . اعجاب برانگیز است . پدر اگر به همین تعداد، برادر داشت ، لشكر داشت ، همراه و همدل و همسفر داشت ، پایه هاى اسلام را براى ابد در جهان محكم مى كرد. دودمان معاویه را برمى چید كه این دود اكنون روزگار اسلام را سیاه نكند. اما پس از ارتحال پیامبر چند نفر دور حقیقت ماندند؟

راستى نكند كه فردا در گیرودار معركه ، همین سپاه اندك نیز برادرت را تنها بگذارند؟ نكند خیانتى كه پشت پدر را شكست، دل فرزند را هم بشكند؟ مگر همین چند صباح پیش نبود كه معاویه فرماندهان و نزدیكان سپاه برادرت مجتبى را یكى یكى خرید و او تنها و بى یاور ناچار به عقب نشینى و سكوت كرد؟ این را باید به حسین بگویى . هم امشب بگویى كه دل نبندد و به وعده هاى مردم این دنیا. این درست كه شهادت براى او رقم خورده است و خود طالب عزیمت است . این درست كه براى شهیدى مثل او فرق نمى كند كه هم مسلخانش چند نفر باشند. اما به هر حال تجربه مكرر دلشكستگى پیش از شهادت ، طعم شیرینى نیست . خوب است در میانه نمازها سرى به حسین بزنى ، هم دیدارى تازه كنى و هم این نكته را به خاطر نازنینش بیاورى . اما نه ، انگار این بوى حسین است ، این صداى گامهاى حسین است كه به خیمه تو نزدیك مى شود و این دست اوست كه یال خیمه را كنار مى زند و تبسم شیرینش از پس پرده طلوع مى كند. همیشه همین طور بوده است . هر بار دلت هواى او را كرده ، او در ظهور پیش قدم شده و حیرت را هم بر اشتیاق و تمنا و شیدایى ات افزوده. تمام قد پیش پاى او بر مى‌خیزى و او را بر سجاده ات مى نشانى.

مى خواهى تمام تار و پود سجاده از بوى حضور او آكنده شود.

مى گوید:  خواهرم ! در نماز شبهایت مرا فراموشى نكنى .

و تو بر دلت مى گذرد: چه جاى فراموشى برادر؟ مگر جز تو قبله دیگرى هم هست ؟ مگر ماهى ، حضور آب را در دریا فراموش مى كند؟ مگر زیستن بى یاد تو معنا دارد؟ مگر زندگى بى حضور خاطره ات ممكن است ؟

احساس مى كنى كه خلوت ، خلوت نیست و حضور غریبه اى هرچند خودى از حلاوت خلوت مى كاهد، هرچند كه آن غریبه خودى ، نافع بن هلال باشد و نگران برادر، بیرون در ایستاده باشد.

پیش پاى حسین ، زانو مى زنى ، چشم در آینه چشمهایش مى دوزى و مى گویى : "حسین جان ! برادرم ! چقدر مطمئنى به اصحاب امشب كه فردا در میان معركه تنهایت نگذارند؟"

حسین ، نگرانى دلت را لرزش مژگانت درمى یابد، عمیق و آرام بخش  نفس مى كشد و مى گوید: "خواهرم ! نگاه كه مى كنم ، از ابتداى خلقت تاكنون و از اكنون تا همیشه ، اصحابى باوفاتر و مهربانتر از اصحاب امشب و فردا نمى بینم . همه اینها كه امشب در سپاه من اند، فردا نیز در كنار من خواهند ماند و پیش از من دستشان را به دامان جدمان خواهند رساند"

احساس مى كنى كه سایه پشت خیمه ، بى تاب از جا كنده مى شود و خلوت مطلوبتان را فراهم مى كند. آرزو مى كنى كه كاش زمان متوقف مى شد. لحظه ها نمى گذشت و این خلوت شیرین تا قیامت امتداد مى یافت . اما غلغله‌ی ناگهان بیرون ، حسین را از جا مى خیزاند و به بیرون خیمه مى كشاند.

چه دریافت روشنى دارد این حبیب ! دین را چه خوب شناخته است . بى جهت نیست كه امام لقب فقیه به او داده است . اسم حبیب اسباب آرامش دل است . وقتى خبر آمدنش به كربلا را شنیدى سرت را از كجاوه بیرون آوردى و گفتى: "سلام مرا به حبیب برسانید"

تو نیز دل نگران از جا بر مى خیزى و از شكاف خیمه بیرون را نظاره مى كنى . افراد، همه خودى اند اما این وقت شب در كنار خیمه تو چه مى كنند؟ پاسخ را حسین به درون مى آورد:

خواهرم! اینها اصحاب من اند و سرشان ، حبیب بن مظاهر اسدى است . آمده اند تا با تو بیعت كنند كه هزارباره تا پاى جان به حمایت از حرم رسول الله ایستاده اند. چه بگویم ؟

چه دریافت روشنى دارد این حبیب ! دین را چه خوب شناخته است . بى جهت نیست كه امام لقب فقیه به او داده است . اسم حبیب اسباب آرامش دل است . وقتى خبر آمدنش به كربلا را شنیدى سرت را از كجاوه بیرون آوردى و گفتى: "سلام مرا به حبیب برسانید"

حسین جان ! بگو كه زینب، دعاگوى شماست و برایتان حشر با رسول الله را مى طلبد و تا ابد خیر و سعادتتان را از خدا مسألت مى كند.

*آفتاب در حجاب، سید مهدی شجاعی

معلم  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
معنای واژه رمضان
گوشه ای از تكالیف مردم نسبت به امام عصر(عج
واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)
توصیه های امام باقر(علیه السلام) به شیعیان
عقلاً و شرعاً واجب است که در انتخابات شرکت کنيد
استادعرفان واخلاق حضرت آية الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد تقى بهجت (رحمة الله عليه)
مقام معلم
فقط حسین
درس هایی كه از بهار می توان گرفت
ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم
عشاق جهان درطلب ديدن يارند/من دردوجهان طالب ديدار حسينم
معلمی عشق است
نگاه کن !
دستهای مرددی را می گویم که اجازه می خواهند سر رشته ی
افکارشان را میان تخته سیه روزگار باگچ سفیدروح تو درآمیزند.
نگاه کن!
پیوند دست تورامی گویم که نهال سبز روزگارشان شده است.
معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )
تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای پاک خویش ارزانی کرده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند و چنین شد که تعلیم و تعلم به صورت سنت حسنه ی آفرینش درآمد.
معلم، ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک حک می کند و ندای فطرت را به گوش همه می رساند.
همچنین سیاهی جهل را از دل ها می زداید و زلال دانایی را در روان بشر جاری می سازد.

در این مسیر مقدس ، بزرگانی همچون علامه شهید استاد مرتضی مطهری گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان می درخشد .
شهید مرتضی مطهری یكی از آن معلمان راستین است كه با نگاه تركیبی به همه معارف بشری نظر می كند و تمامی تلاشهای علمی و عملی را مقدمه ای برای عبادت می داند و با شهادت، عبادت عملی و علمی خود را كامل می سازد . به همین مناسبت روز شهادت این بزرگ مرد فرزانه را روز معلم نامیدند .

امام خمینی (ره) در رابطه با نقش معلم می فرمایند:

نقش معلم در جامعه، نقش انبیاست؛ انبیا هم معلم بشر هستند. تمام ملت باید معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم باید باشند و تمام افرادش متعلم.
حضرت امام جعفر صادق (ع) در رابطه با مقام ومنزلت معلم می فرمایند:

«هنگامی که روز قیامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع می کند و چون ترازوی اعمال نهاده شد و خون شهیدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهیدان فزونی خواهد داشت ».
این ارزش بدان جهت است که شهیدان در سایه ی علم و تربیت معلمان و تعلیم شایستة آنان به خدا راه یافته و لیاقت شهادت نصیبشان شده است.
حضرت امام سجاد (ع) در رابطه با مقام معلم می فرمایند:

حضرت سجاد (ع) در فرمایشات خود سفارش بسیاری در حفظ حقوق معلم از سوی شاگردان دارند و می فرماید:« حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی، فرشتگان خدای تعالی به سود تو گواهی خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط برای خدا بوده نه به خاطر مردم . »
من ستايشگرمعلمي هستم كه انديشيدن رابه من آموخت نه انديشه هارا

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ